|
بازدید از khoshnevisi.net را فراموش نکنید
|
11 تير ماه سال 1381 دوره ای که صفحه مشق روزنامه جام جم را اداره می کردم از جناب استاد محمدجواد جدی خواهش کردم که نظر به تخصص بی نظیر آبا و اجدادی شان مقاله ای در خصوص مهر و حکاکی مرقوم فرمایند که ایشان هم اجابت فرمودند و صفحه مشق به مقاله « مهر ، گوهري در دست فراموشي» مزین شد.همان زمان آرزو داشتم و به ایشان هم عرض کردم که ای کاش دانش و یافته های ایشان بصورت کتابی ارزشمند منتشر شود و در اختیار دوستداران خط و حکاکی قرار گیرد. این آرزو اخیرا برآورده شد و با همت جناب محمد جواد جدي كتاب « مهر و حكاكي در ايران » به طبع رسید.
درباره این کتاب فاخر باید بسیار گفت و نوشت چرا که ابعاد گوناگون دارد از جمله برای اهالی خط و خوشنویسی که دیگر چنین خیال نمی کنند که برخی ترکیبات حاصل نبوغ فلان استاد است و ...
همین جا عرض کنم که جناب جدی از شیفتگان خطوط قدما بویژه میرزا غلام رضا ست که همین به ارادت بنده نسبت به ایشان افزوده است ( شنیدم یک بار بیش از صد قطعه از یکی از مشاهیر معاصران داد و در عوض یک قطعه از غلام رضا گرفت و آفرین گفتم به این بینش عمیق جدی! ).
اما فعلادو مقاله ای را که جناب احمد مازادی هم از آقایان شکراللهی و قائدی نقل کرده در اینجا منتشر میکنم تا بعد.

و اما «را»
بر سه نوع است: مرسل که از مضمون رسالتش اسرار آن را که از روی او محاسن وجوه
بیت
روی تـــو مـگــر آینــۀ نــور الـهـی اسـت حقا که چنین است و درین روی و ریا نیست
بر ناظران نواصی اخبار محقق میگردد.
و مضمر که از توقیع اضمار او جهت کشف ضمیر خردهبینان بصیر رقاع
نظم
دلا چــو ســرّ ضـمیـر تــو یــار میدانـد زبـان ببنـد کـه افشای راز حاجـت نیسـت
چه حاجت است که چشمت اساس ناز نهد نیـاز مـا چو ز حدّ رفت ناز حاجت نیسـت
تعلیق میگردد.
و مرفوع که از رفع قواعد و ارکانش نصب [159 الف] رایات معالی مبرهن میشود، و جرّ اذیال نصر و ظفر نصبالعین دل و دیدۀ اهل نظر میآید و به لسان معما بیّنۀ این دعوی بر ارباب صدق و صفا و محبت و وفا روشن مینماید که:
منصور
بی روی بتی منشین، اینـک ز من ایمایـی بگـذر ز در صـوفی گـر هست ترا رایـی
و اما «سین»
دو نوع است: مرسل که به ارسال قوسی مشهور است، و مدوّر به اعتبار آنکه دندانههاش صورت تدویر دارد. و این هر دو صفت لاحق دایرۀ «سین» هم میشود.
و در تعریف «سین» قوسی کمان گمان در قبضۀ بیان[4] به زه این رباعی منعطف میگردد که:
بیت
پـشتـم ز پـی خـدمـت اســلام دوتـاسـت[159 ب] پشـت هنـر از کجّـیِ[4] مـن گــردد راسـت
سهمی ز سعادتـم نصیب اسـت و رواسـت قوس است که مشتریّ او سعـد و سماسـت
و در تشبیه «سین» مدور که از اسنّۀ ظهورش صبح سعادت مزین و مطلع سیادت روشن، این بیت به خاطر میآید که:
بیت
سینـهام از شـوق شکل سین دنـدان حبیـب مجمری پـر آتش است و حالتی دارد غریب
و اگر نویسنده از ارباب اشارت باشد از تفکر «ط» و «ج» به عدد دوازده متفطّن گردد، و از عطایای افاضۀ انوار ارواح ائمۀ ابرار اثنا [119 ب] عشر ـعلیهم سلام الله من العلی الاکبرـ بر وفق حدیث «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» خود را محروم و بیبهره نگذارد، و از صمیم قلب به گوش محبّان رساند که:
انـا عبـد لعبـد عبـد عبیـد هـو عبـد لعبـد عبد علیّ[4]
و محب لمـن یحب محبا لمـحب یـحــب آل نبـی
[ع]
و اگر اوّل امتزاج دو حرف «ع» باشد، و بعد از آن «الف» یا «دال» یا «کاف» مفرد یا «لام» یا «ها» فاصلۀ میان سر «عین» و این حرف به مقدار یک موی، و اگر واقع شود به غایت خوب نماید.
و اگر بعد از عین «را» باشد در تمام خطوط اکثر «رای» مضمر میباشد به این شکل عر و ازین صورت احساس فاصله نمیتوان نمود.
و بر سبیل ندرت اگر در محقق [120 الف] با «را»ی مرسل و در ثلث با «را»ی مدور واقع گردد فاصلۀ میان سر «عین» و «راآت» به قدر نیم نقطه باشد.
و اگر بعد از «عین» «با» باشد یا «نون» که به فضیلت روایت حدیث درین صورت از سایر ثنائیات ممتاز است و حکایت از مضمونِ
د
که دیباچۀ دولت دیدار، و نهایت بخت بیدار است، و از مضمون موزون
نظم
علی الصباح تفأل بـه روی خوب تـو کـردم کـه تـا از آن ورق گل مـرا چـه فـال برآیـد[93 ب]
برآمد اول خـط زلـف سرکش تـو بـه فالـم دلالت است بـه دولت چو حرف دال برآید
بر نسخۀ زلف سمن بویان سیم عذار دال، و در مضمار اعتبار اصول به اوصاف «الدال شکل مرکب من خطین منکب و منسطح ان یحصل بین طرفیها خط فیجدها مثلثا متساویالاضلاع». موصوف مرکب از هشت نقطه است و تا ده نقطه که باشد از اصول خارج نمیگردد.
و میباید که خط فوقانی آن چهار نقطه باشد و تا پنج جایز داشتهاند، و در خط فوقانی دال اندک حرکتی مخفی هست که هر کس آن را درنمییابد[1] و خط تحتانی آن میباید که به نیم نقطه از خط فوقانی زیادت [94 الف] باشد.
باب دؤم
در بیان اسمای خطوط
بر مستنشقان ریاض نضارت حیاض تعلّم و تعلیم و مسترشدان طریق «وَاللهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ اِلی صِرَاطٍ مُسْتَقیمٍ» که جویندگان مقاصد [80 ب] معنیاند از صورت خط و پویندگان مطالب حقیقی ازین نمط پوشیده نماند که مهندسان ضروب اشکال و رقوم و مخترعان صنوف نقوش و رسوم که به کلک بصارت و مهارت تصویر و تسطیر خطوط ستّه نمودهاند هر قلمی را مناسب صورت او اسمی وضع کردهاند که با آن اسم از سایر اخوات و نظایر مستثنی و ممتاز باشد برین وجه که مبین میگردد:
قسم اول
را محقق نام کردهاند. از بهر آنکه این خط را دانگی و نیم دور است و چهاردانگ و نیم سطح. پس از آن جهت که مشابهت با خط معقلی و کوفی بیشتر داشت این قسم را مقدّم داشتند.
و در وجه تسمیۀ آن[1] به محقق آنچه به خاطر آمده [81 الف] این است که خط را هر چند میل به دور میدهند مشابهت با نقش درو پیدا میشود، و خط مصطلح عبارت از سطحی است طولانی و آن کیفیت درین خط اظهر است از دیگر خطوط. ازین جهت او را محقق گفتهاند یعنی از روی تحقیق خط است، نه آنکه ناظر را اشتباه شود که چون خط در اصل طریق معقلی و کوفی بود و اکنون این نوع نه آن طریق است مگر از هیأت خطی خارج شده، از بهر دفع اشتباه سایل و ناظر مسمّی به «محقق» شد.
و دیگر آنکه قواعد این خط به واسطۀ مسطحیّت حروف و درستی اشکال آن با کتابت تنزیل آسمانی ملایمتی به تحقیق دارد، مبنی برین به «محقق» موسوم شده.
آنچه کاتب را مهم و ضرورت است این است که بیان کرده شد، و هر کاتب که از رعایت این مذکورات ذاهل است در علم و عمل خود نقصانی بازدید کرده.
گاه است که از جهت یک جزوی ازین جزویات قصور کلی در کار او بازدید میشود. ـ
والله سبحانه و تعالی اعلم و هو میسّر کل الامور انّه هو العزیز الغفورـ.
مقالت دؤم
در معرفت چگونگی وضع خط و اسمای خطوط و تبیین اصول و قواعد آن [63 الف] مفرداً و مرکباً
وضع خطّ و اسمای خطوط
بدان ـ اسعدک الله فی الدارین و شکر مساعیک فی المنزلین ـ که بر حسب فرمودۀ «اذا مات الانسان انقطع عنه عمله الا من ثلاثۀ: ولد صالح یدعوله و صدقۀ جاریۀ و علم ینتفع به»، قسم شریف خط به تخصیص که کاتب به کتابت قرآن مجید و فرقان ناجدید، و احادیث صحیح الانتساب و علوم دینی و آداب اشتغال نماید از قبیل «علم ینتفع به» است که اشجار عموم نفع او به مرور ادوار و اعصار از ریاض روزگار انخلاع و انقلاع نمییابد، و مادام که اثر آن درین عالم بیهنجار باقی و پایدارست ثواب آن به عالم و کاتب عاید میشود. بنابرین هر دولتمندی که از اشارت مواعظ بشارت[1]
باب چهارم
در بیان ترکیب مداد
مدادی که اَمداد مدّات آن جمال حال غوانی خطوط به زلف و خال زیب و بهاء آراسته، و بر صفحات خدود و عارض کافوری بیاض غالیهسایی و مشکبیزی وقوف یافته، و از خم «صبغۀ الله» به رنگ لباس آلعباس برآمده، و به وصفِ
مصرع[1]
بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد
موصوف گشته، بر حسب منظومِ
ز کنـج خلوت تاریک رخ متاب عمـاد وطن چو مردمک دیده در سیاهی کـن
در درون خلوت تاریک [49 الف] قرابه و گوشۀ انزوای شیشه اربعینها برآورده، کُتّاب فضائلمآب را این معنی میشنودند:
بیت
کـه ای کاتب مداد آنگه شـود صاف کــه در شـیـشـه بــرآرد اربـعینـی
و با صفای صفوت ذهبی و مطوّسی که درو ظاهر گشته سرمهآسا و شَبه مثال لایق مردمک دیدۀ قلم صاحب رقم آمده، و به نعت «النور فی السواد» منعوت شده، در سواد اعظم و مشکات مشکین برکات دوات سبب روشنائی مجامع ارباب علم و ادب و اصحاب حسب و نسب است، دو نوع میباشد:
نوع اول
ازین اجناس است که شاعر نظم کرده، یعنی:
بیت [49 ب]
همسنگ دوده زاج است، همسنگ هر دو مازو همسنگ هـر سـه صمغ است، آنگاه زور بـازو
یا چیزی چند دیگر که در اثنای بیان ترتیب آن مشروح میگردد معلوم خواهد شد.
چنین قلمی که شمّهای از اوصاف او به تحریر پیوست باید که به صفات آتیه متحلّی و متّصف باشد تا شایستۀ یمین کاتب و ید خطاط گردد.
اول: میباید که قامت او مقدار عرض شانزده انگشت باشد، و کمتر از دوازده نیکو نیاید.
دوم: دور او مساوی سر انگشت بنصر میباید.
سیوم: رگها[ی] او راست باید که اگر [25 ب] برخلاف راستی آید خطّ خوب از او لایق ننماید.
چهارم: باید که پخته باشد نه خام یا سوخته.
و شناختن پختگی قلم آن است که سرخی او سیاه رنگ باشد و سفیدی او در غایت سفیدی، نه سفیدیی که مایل به زردی باشد. و محکم باشد و اندرون او هم سفید.
و گفتهاند که در قلم وجود سه سین مطلوب است، و عدم سه سین مرغوب، چنانکه از فحوای این بیت معلوم میشود:
بیت
سرخ و سخت و سنگی ار باشـد بخواه نی سبـک یـا سـست یـا گـشتـه سیاه
دانستن امور و احوالی که در اثنای کتابت روی مینماید، و حسن و قبح آن به قلم راجع میشود تعلّق به حدس کاتب و خطاط [26 الف] دارد. ـ والله تعالی اعلم ـ.
و بر لبیب مستبصر، خافی و مستبهم نماند که هر کدام از ارباب صناعات مذکور که به مرتبهای از مراتب علیّه، و مقامی از مقامات رفیعۀ سنیّه مرتقی شدهاند از ممرّ [14 الف] خط که به تعریف «الخطّ نصف العلم» از سایر صناعات به مزید مزیّت و رجحان رتبه امتیاز یافته، و [در] منهج کتابت به آن منازل و مقامات رسیدهاند، و به نیل مقاصد و مرام از نتائج حسن اقلام اهتمام ترقی نمودهاند، و به طریق استقراء و تتبع و به تحقیق پیوسته که آنکه به جودت عقل و حسن رای ممتاز و مجتاز است بر سبیل هرزین باشد که از فضیلت خط خالی مانده باشد، و بر تقدیر که جمال حال او به زیور آن کمال زیب و بهاء نیافته باشد، هر آینه صاحب مشورت او
مصرع
در صحت رای و حسن تدبیر
کسی باشد که ازین علم به حظّی وافر، و ازین عمل به نصیبی وافی محظوظ گشته تا امور او بر نهج مرام سرانجام نماید [14 ب].
و در احادیث نبوی ـ علیه و آله الصلوۀ و السلام ـ «الدین و الملک توأمان» وارد شده همانا اشارت به تیغ و قلم است، چه ثبات پادشاهی بیتعاون شمشیر آبدار و بقاء دین بیتعاضد نوک اقلام بدایع آثار صورت نمیبندد. تیغ که در حفظ صورت آیتی است متین رایت فتح مبین از الف قامت کلک مشکین میافرازد، و خامۀ مشکین[1] عمامه که نقشبند نگارخانۀ ملک و کارفرمای خانقاه دین است از تیزی تیغ زمردفام زبان بیان فصیح میسازد.
در اخبار به نظر مطالعه آمده که: «السیف و القلم توأمان» و درین صورت به صریح افادۀ همان معنی میکند که به کنایت سبق ذکر یافت [15 الف]، ولله درّ من قال:
بسم الله الرحمن الرحیم
و به الاستعانۀ و علیه التّوکل
زاهر زواهر حمد بی حدّ که از چهرۀ عرایس حروف آن صنوف لطایف صورت و معنی در نظر بصیرت اولیالابدی و الابصار جلوهگر آید نثار بارگاه پادشاهی که کتابۀ عرش مجید را به زیور کلمۀ توحید و نقش نام حبیب واجب الترحیب و التمجید زیب و زینت بخشید.
و دُرر غُرور سپاس بیقیاس که از صُور نفایس الفاظ آن معانی «ن وَالْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُون» بر کاتبان اسرار «الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الاِنْسَانَ مَالَمْ یَعْلَمْ» مکشوف و مبین [1 ب] گردد تحفۀ درگاه مالکی که آدمی را که خلاصۀ ممالک ایجاد و تکوین است به انواع استعدادات اختصاص داده از کاینات برگزید، تا هرگاه که در مِعْرض ثنای ذاتِ مُوجد خویش رقمی زنند قلم ابداع و اختراعِ ایشان همه این نویسد که:
نظم
ای هیچ خطی نگشتـه ز اوّل بی حجّت نـام تــو مسجّـل
ای خطبـۀ تـــو تبــارک الله فیض تـو همیشـه بـارک الله