|
بازدید از khoshnevisi.net را فراموش نکنید
|
این قطعه که به گمانم جزو ۱۰ اثر برتر میرزا غلام رضا و در مجموعه امیر عاملی ، دوست قزوینی من است، اخیرا به لطف ایشان منتشر شده و در وبلاگ معرفی آثار ایشان نیز قرار گرفته است. این اثر بسیار تامل برانگیز چیزی برای مدعیان خط امروز که گوشتالو کردن خط و تناسب قوت و ضعف را در قباله خود می دانند باقی نمی گذارد. مضمون قطعه نیز در همین راستا قابل تعبیر است...
در حشمت سلیمان هرکس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
بی شک میرزا غلام رضا سلیمان بلامنازع کشور نستعلیق است !
کتاب «كلك مسيحا» آلبومی ارزشمند از قطعات خوشنويسي قدماست كه متعلق به مجموعة خصوصي استاد احمد پيلهچي قزويني می باشد. پیله چی که از خاندانی اهل علم و هنر و معرفت و زاده خطه هنرپرور قزوین است در سال13۳9 متولد شده و خوشنویسی را نزد اساتیدی چون سید علی رفیعی ، ابو الحسن محصص مستشاری ، کیخسرو خروش وغلامحسین امیرخانی فراگرفته است. علاقه پیله چی به خطوط اصیل قدما بویژه میرزا غلام رضا موجب شده ایشان طی سالهای طولانی و با همتی تحسین برانگیز به فراهم آوردن مجموعه ای کم نظیر از آثار قدما بپردازد که 85 قطعه از آن در کتاب کلک مسیحا به زیور طبع آراسته شده است. متاسفانه ضعف انجمن خوشنویسان ایران که یکی از نمودهای آن محروم بودن از یک رسانه قابل اعتنا اعم از پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی فعال و نشریات مکتوب است موجب می شود که قدرکارهای شایسته ای از این دست در حد استحقاق شناخته نشود در حالی که اگر این اتفاق مثلا در حوزه موسیقی رخ داده بود به عنوان یکی از رخدادهای سال مورد شناسایی قرار میگرفت. وبلاگ مرقعات خط به عنوان یک رسانه کوچک شخصی هنگام انتشار کتاب این رویداد هنری را تبریک گفت و اکنون نیز با کسب اجازه از استاد پیله چی کمی مبسوط تر به معرفی کلک مسیحا می پردازد. امید است دیگر مجموعه داران بویژه
همشهریان قزوینی استاد پیله چی مانند آقایان مهندس احمد ابوطالبیان و امیر عاملی نیز در آینده نزدیک بهترین آثار اصیل مجموعه های خود را همچون استاد پیله چی منتشر نمایند. کتاب کلک مسیحا را می توانید از هنرکده ملکمحمد واقع در قزوین خیابان فردوسی به شماره تلفن ۰۲۸۱۳۳۳۵۶۰۰ تهیه نمایید . همچنین می توانید با شماره ۰۹۱۲۱۸۲۵۹۲۵ با استاد پیله چی تماس بگیرید. برای مشاهده برخی تصاویر خطوط کتاب کلک مسیحا ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید.
ميرزا غلامرضا در سالياني كه نزددوستعلي خان نظامالدوله و فرزندش دوست محمدخان ميزيست و تقريباً شامل دو دهه از آخر زندگي جسماني و كمال هنري او به شمار ميرودآثاري گرانقدر به صورت قطعه، كتاب يا كتيبه و لوحه از خودبر جاي نهاد.
در كتابخانة نظامالدوله معيّرالممالك كه گنجينهاي از كتب نفيس خطّي و مرقّعات از آثار خوشنويسان نامي بوداعجابانگيزترين فسونگريهاي قلم ميرزا غلامرضا گردآمده بودولي فرزنداو دوست محمدخان معيرالممالك كه مردي سخت گشاده دست و بذّال بودو چنان كه اشاره شدعقيدة راسخ داشت كه از آثار هنر بايدهمة اهل هنر بهرهمندشوند، آن آثار ارزندة هنري را مانندبسياري ديگر از نفايس خانوادگي به اين و آن بخشيد. از جمله كتابها و قطعاتي بيمانندبه خطّميرزا غلامرضا كه مناجاتنامههاي حضرت امير مؤمنان (ع) و «تحفهالوزراء» در ميان آنها بود.
به عنوان نمونه پدرم ميفرمود، قطعة «گرچه ما بندگان...» را كه از آثار ممتاز ميرزا غلامرضاست كه در اوج چيرهدستي و استادي به كلكِ سَحّار نوشته و عكس مشهوري هم كنار آن دارد، معيرالممالك به ميرزا علي اصغر خان امينالسّلطان (اتابك) ارمغان نمود. ميرزا غلامرضا اين قطعه را كه حتّي به تصديق خبرگان و استادان صاحب نظر آن وقت شاهكار مسلم و بيمانندو شاخص در تاريخ خوشنويسي به شمار ميآيدبه دوست محمدخان معيّرالممالك پيشكش نموده بود،معير هم مبلغ پنجاه تومان آن زمان به عنوان دستلاف به استادخوشنويس تقديم داشت كه حوالة آن در اسنادخانوادگي موجوداست. اين صله در آن زمان كه معمولا مزدو صلة ساير خوشنويسان برجسته و معروف براي كتابت يك كتاب از پنج تومان نميگذشت رقمي هنگفت و استثنايي بود. اتابك را، كه به مانندخيلي از رجال قديم در شناخت خط و دقائق نقاشي و خوشنويسي بسيار بهره و مايه بود، و خودگنجينهاي از نفيسترينخطوط استادان بزرگ داشت، اين قطعة بيبديل سخت دلپسندو موردتوجه قرار گرفت. اتابك با معيرالممالك مراودات و روابط بسيار صميمانه داشت.7 و دختر اتابك، نوشآفرين خانم اعظمالسلطنه عروس معيّر بود. معيّرالممالك كه علاقه و دلبستگي شديداتابك را به اين قطعة يگانه و ممتاز ميدانست سرانجام به مناسبتي شايسته و درخور آن را به اتابك ارمغان نمودو اين شاهكار مسلّم هنر سالها زيب تالار پذيرايي اتابك گشت.
پیشتر در تاریخ 24 مهرماه 1386 با درج مقاله دکتر بختیار در این وبلاگ سعی در ادای دین به محمدعلی معیری نموده ام و از مقاله وی درباره میرزا غلام رضا یاد کرده ام. آنجا نوشتم که آشنايي من با محمد علي معيري به مقاله قلمسالار قلمرو خط، در شرح احوال ميرزاغلامرضا اصفهانى منتشر شده در مجله كلك (شماره 80 - 83 سال 1375) باز مي گردد كه كپي آن را استاد غلامرضا مشعشعي به بنده مرحمت فرمودند و بعدها از دكتر مظفر بختيار بيشتر درباره ايشان شنيدم. مقاله مذكور براي حقير كه مفتون ميرزا بوده ام به شدت خيال انگيز و تاثيرگذار بود. دیروز از جناب حمیدرضا قلیچ خانی درخواست کردم که فایل مقاله را برایم بفرستد تا در اینجا منتشر کنم و دوستداران میرزا بهره مند شوند و ایشان نیز چون همیشه کریمانه این درخواست را اجابت فرمودند. مفتخرم که نخستین انتشار اینترنتی زیباترین مقاله مستند تاریخی درباره میرزا غلام رضا که دارای بار نوستالژیک بسیار زیاد نیزهست اینجا اتفاق می افتد.
.........................
قلمسالار قلمرو خط
من به اقتضاي سن، زمان ميرزا غلامرضا را درك نكردهام ولي دوران پر شكوه و از يادنرفتني اقامت استادبزرگوار نزدجدّم دوستعلي خان نظامالدّوله معيّرالممالك و اينكه فرزندش دوست محمدخان و نيز فرزندوي دوستعلي خان كه مرا پدر بود افتخار شاگردي او را داشتهاندچنان تأثيري عميق آميخته با احترام در خانواده برجاي گذاشته بودكه پس از سالياني نام ميرزا غلامرضا را همچنان از زبان پدر ميشنيدم، در كتابخانهاش قطعات او را در قابهايي زيبا به ديوار آويخته ميديدم و با آنكه هنوز بر مقام بلنداستادي و عظمت معنوي او وقوف نيافته بودم بر اثر اين شنيدنها و ديدنها از ميرزا غلامرضا در ذهن خويش موجودي رؤيايي ساخته و در عالم نوجواني با وي آشنايي مرموزي بهم رسانده بودم. برادرانم نيز تحت تأثير قرار گرفته و با من همداستان شده بودند. هر روز به شناختن شخصيت واقعي ميرزا غلامرضا شوقمان فزوني ميگرفت تا آنكه دامن شكيبايي از دست بداديم و از پدر خواستيم كه از روزگار خوش و كار و بارِ پُر بار استادبرايمان سخن گويدو چهرة واقعي او را از پردة ابهام بيرون كشد. پدر كه گويي انتظار اين پرسش را ميبرد به حكم ارادت و پاس تعلّم استادعالي قدرش خواهشمان را به طيب خاطر پذيرفت و در دم نيازمان را برآورد. فرزندان كنجكاو خويش را در نخستين طبقةعمارت اندروني به اطاق پر طول نسبتاً كم عرضي رهنمون شدكه آن را «اطاق نظم» نام نهاده و باقي ماندة اشياء نفيس خودرا از هر قبيل در آنجا گردآورده بودو با نظم و سليقهاي خاص بعضي را بالاي طاقچهها و روي ميزها جاي داده و برخي ديگر را زيب ديوارها ساخته بود.
کپی این عکس میرزا غلام رضا را استاد موحد به بنده لطف کرد و در صفحه مشق جام جم با مقاله دکتر رامین قدیمی به همراه عکس قلمهای میرزا چاپ شد. اخیرا دیدم کسی از علاقه مندان میرزا آن را در ویکیپدیا کنار مطلب آپلود کرده است. خوشحال شدم و اینجا گذاشتم. استاد موحد همان موقع تذکر داد که به چشمان میرزا در این عکس دقت کنم! اگر توانستم عکس با کیفیت تری پیدا کنم منتشر خواهم کرد ان شاء الله.
خلاصه زندگینامه میرزا در ویکیپدیا
پدر میرزا در سال ۱۲۱۲ه.ق از اصفهان به تهران آمده و به کسب قنادی مشغول شد. از آنجا که با وجود چند فرزند دختر، هیچ پسری نداشته، به زیارت امامرضا(ع) مشرف شده و با توسل به آن حضرت خداوند در سال 1246 ه.ق. پسری به وی میدهد که به همین دلیل نام وی را غلامرضا نهادند. ميرزا غلامرضا مردى مسلمان، عارف، اديب، دلسوخته و اهل معنى و اعتقاد بود. غلامرضا در 5 سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن بهتمامی شد. او در سنين پختگى و استادى هنر خود را «توفيق خداوند عزوجل» ميداند و آنجاييكه اوصاف هنرش را شرح می دهد، میگوید که «نه از باب خودستايی است بلكه محض بروز فضل يزدانی و نفس مسيحايی است» . میرزا در خاطراتش مینویسد که در همان سال در رؤیایی صادقه به محضر امیرالمؤمنین علی(ع) شرفیاب شده و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می کند. میرزا در قطعهای به خط شکستهی خفی چنین مینویسد: «قریب هفتسال از سنین عمرم گذشته در دبستان به خواندن قرآن اشتغال داشته. شبی به خواب، بزرگواری ارشادم نمود به تقبیل آستان شاهاولیا در دنبالش شتافتم. در گوشهی آن جا حضرت شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا توقف داشتند. چون نزدیکتر شدم فرمود مشقت بیاور. علیالفور صفحه کاغذ و دواتی به حضور مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صفحه لام و الف و یایی نگاشته و فرمودند از این رو بنگار. فردای آن شب در دبیرستان معلم صورت خواب را سؤال نمود. این بنده ی حقیر ماجرا کماجرا باز گفت. دیگر حقیر را به تحصیل خط واداشت...» و این آغاز کار خوشنویسی او بود.میرزا پس از آن نزد میر سید علی حکاک تفرشی (پدر میرحسین
خوشنویس مشهور) بهتعلیم خط پرداخته تا جایی که در نه سالگی به حسنخط نامی میشود و در طول عمر نچندان بلندش آثار بسیاری را آفریده که برخی از آنها در زمرهی آثار ملی هنری کشور ثبت شدهاند.حاسدان و بدخواهان او را به بابیگری متهم کردند که شفاعت یکی از اعیان یا فرزندان ناصرالدین شاه او را از خشم شاه رهانید و از مرگ نجات داد. میرزا غلامرضا که دیر همسر اختیار کرده بود در سال ۱۳۰۰ ه.ق هنگامی که ۵۴ ساله بود، صاحب فرزندی میشود که نامش را محمد رضا میگذارد. اما محمد رضا در سه سالگی ناگهان بیمار شده و فوت میکند و داغ بزرگی به جان میرزا مینشیند تا جایی که آرزوی مرگ مینماید و در جایی می گوید: «پس از دیدن داغ و ناکامـی او مرا مرگ خوشتر ازین زندگانی» طولی نکشید که به آرزویش رسید و در روز پنجشنبه چهارم ربیعالثانی سال ۱۳۰۴ هجریقمری به سرای باقی کوچ کرد. او در باغ میرزا حسین خان سپهسالار در جوار حاج میرزا صفا در چشمهعلی شهر ری به خاک سپرده شد.
دریغا که پژمرده شد ناگهانی...
داستان مرگ تنها فرزند میرزا غلام رضا که اتفاقا همنام من است و داغ کمرشکن محمدرضای میرزا و قطعه شعری که میرزا در سوگ آن دردانه فرزند سروده ، همواره متاثرم میکرده است. متن و مضمون قطعه سیاه مشق روبرو که از شاهکارهای میرزاست مربوط به این داستان پر آب چشم است. این قطعه که در مجموعه دکتر رامین قدیمی است در کتاب مرقع رنگین جلد ۲ نیز منتشر شده.
دریغا که پژمرده شد ناگهانی گل باغ عشرت به روز جوانی
مرا ویله ماتم و طعم خون شد سماع مغنی شراب مغانی
پس از دیدن داغ و ناکامـی او مرا مرگ خوشتر ازین زندگانی
گاه دریغ و حسرت وجودم را فرامی گیرد که اگر اجل در دوران اوج میرزا یک دهه دیگر مهلت میداد چه شاهکارها خلق می شد و ازین دست افسوس های بی حاصل... آن از جوانمرگی درویش عبدالمجید و این هم از مرگ ناگهان غلام رضا... شاید محبوب با درآغوش کشیدن گلهای سرسبد هنر و جوانمرگ کردن آنان به بیچارگان پس از این نوابغ رحم کرده چراکه فی المثل خوشنویسان از پاسخ دادن به شاهکارهای درویش بطور کامل نومیدند در حالی که براساس روایت غالب تذکره نویسان درویش در ۳۶ سالگی وفات یافت ( یعنی سن فعلی من!) اگر تا ۷۰ سالگی مجال می یافت چه می شد؟! شاید هم خدا به آنان رحم کرده چراکه پیداست مرغ روح لطیف و ملکوتی آن شیدایان و پادشاهان ممالک زیبایی در قفس تن بی تاب بوده و بی طاقت...
گلها همه سر ز خاک بیرون کردند
الا گل من که سرفرو برد به خاک
این قطعه نخستین اثر میرعماد بود که در نوجوانی دیدم و بسیار دوست میدارمش خطی و شعری. اخیرا تصویرش را یافتم و جهت حظ بصر و بهره مندی شیفتگان اینجا منتشر کردم.



سال ۸۲ وقتی طراحی و نظارت مجموعه ۲۵ جلدی احوال و آثار نوابغ خوشنویسی را با مدیریت حمیدرضا قلیچ خانی استارت زدیم آقای م.س را به عنوان عکاس و بعدها گرافیست طرح معرفی کرد. همان موقع با توجه به حساسیت کار به قلیچ خانی متذکر شدم که امانتداری شرط نخست این کار است و اگر عکاس فاقد این شرط باشد مشکلات زیادی به بار خواهد آورد.
اخیرا علایمی دریافت کرده ام که گویای صحت آن نگرانی است و به نظر میرسد م.س با سوء استفاده از فایلهای جمع آوری شده که قاعدتا باید پس از اتمام کار تماما تحویل مجری یعنی قلیچ خانی میشد و نشده خود را صاحب خرمنی از آثار دانسته و نسبت به خرج کردن آبروی پژوهشگران طرح به نام خود مبادرت می ورزد.
این دوست عزیز که امیدوار بودم با اتکا به مشاقی خود را به ساحل نجاتی برساند در برنامه های تلویزیونی که قلیچ خانی معرفی اش کرده به تهیه کننده و سپس در محافل و برخی دستگاههای دولتی و عمومی خود را به عنوان پژوهشگر و مجری طرح جا می زند بدون اینکه نامی از زحمت کشان اصلی کار به زبان بیاورد در حالی که بدون کپی از کتاب دکتر بیانی نمیتواند یک صفحه مطلب بنویسد .
اخیرا هم دیدم رسما در وبلاگی که خودم برایش راه انداخته ام نوشته: "...به موازات تمرینات خط به تحقیق در قلم های مختلف و سبکهای متفاوت پرداختم .به ایجاب کار و علاقه شدید سالها در بسیاری از آثار موزه ها و مجموعه داران بهره مند از مشق نظری از آثار اساتید نابغه گذشته چون میر علی ،میرعماد،نیریزی ،بایسنغر، یاقوت ، اسدالله ، میرزا غلامرضا ، میر حسین ، کلهر و .... شدم.که در اثر اشتیاق لذت بردن و دیدن و ثبت آنها با چشم جان و در نهایت دوربین و اسکن خرمنی جمع شد که به لطف خدا در مجموعه ای با عنوان احوال وآثار نوابغ خوشنویسی در 25 مجلد منتشر خواهد شد..."!
این مطلب هشداری است به آقای م.س که اولا منابع و فایلهای جمع آوری شده در طرح را به مجری عودت دهد و ثانیا دست از این روشهای وقیحانه برای بالا کشیدن خود بردارد. در غیر این صورت ماجرا ادامه می یابد و اسم اختصاری م.س به اسم کامل تبدیل خواهد شد و باقی ماجرا!