بعد از میرعماد، اساتید، همان اساس میرعماد را كار كردند، مثل غلامرضا اصفهانی، آقا محمد باقر سمسوری اصفهانی، مرحوم افسر و میرزا عبدالرحیم در اصفهان. در تهران هم كه محمد حسین شیرازی كاتب السلطان و محمد حسین شیرازی مشكین قلم و میرزا اسدالله شیرازی، محمد حسین طهرانی و میرزا عمو و میرحسین بودهاند. بعد هم مرحوم كلهر پیدا میشود كه او واقعاً فدایی خط بوده. ولی ایشان به بیش از كتابت موفق نشد، یعنی نه كتیبهای از او هست، نه حتی چهار سطری. كمی مشق از او هست و كتابتهایی كه چاپ شده است كه انصافاً كتابت او بسیار عالی و زیبا و شیرین و پخته است و بسیار قابل توجه.
البته كسانی هستند كه میگویند این خطاط بهتر از آن است و آن بهتر از این. اولاً این كار خطایی است، و ثانیاً این كه میگویند كلهر بهتر از میر است ابداً اینگونه نبوده است و خود كلهر هم راضی نیست. ولی برای كلهر در كتابت حالتی از پختگی و شیوایی و زیبایی پیدا شد كه خوشنویسان بعد از او هم به همان شیوه كلهر اقتدا كردند. در هر حال، میان خوشنویسان كلهر واقعاً قابل توجه و قابل نظر است.
بعد هم آقایان همه كم و بیش شیوه كلهر را مینوشتند كه البته اخیراً خیلی افراط شده است، یعنی حالات و حركاتی در خط هست كه كلهر هم از آن بیزار است و در نوشتههایش هم نیست ولی به اسم شیوه كلهر دارند كار میكنند.
سبك جدید كه هیچ گونه ترجیحی بر سبك قدیم ندارد. دلیل آن هم ذوق خود انسان است. شما اگر خطی از اساتید قدیم را هزار بار هم ببینید باز هم برای دیدن راغب هستید ولی خط آقایان امروزی را دوبار كه دیدید دیگر نمیخواهید ببینید و این بزرگترین دلیل است. اما آنچه كه هست این است كه آن ظرافتها كه در خط قدیم بود الان دیگر نیست، الان قلم كلفت و گوشتدار است و آدم زودتر به مقصد میرسد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:10 توسط محمدرضا سرودلیر
|
کتاب «كلك مسيحا» آلبومی ارزشمند از قطعات خوشنويسي قدماست كه متعلق به مجموعة خصوصي استاد احمد پيلهچي قزويني می باشد. پیله چی که از خاندانی اهل علم و هنر و معرفت و زاده خطه هنرپرور قزوین است در سال13۳9 متولد شده و خوشنویسی را نزد اساتیدی چون سید علی رفیعی ، ابو الحسن محصص مستشاری ، کیخسرو خروش وغلامحسین امیرخانی فراگرفته است. علاقه پیله چی به خطوط اصیل قدما بویژه میرزا غلام رضا موجب شده ایشان طی سالهای طولانی و با همتی تحسین برانگیز به فراهم آوردن مجموعه ای کم نظیر از آثار قدما بپردازد که 85 قطعه از آن در کتاب کلک مسیحا به زیور طبع آراسته شده است. متاسفانه ضعف انجمن خوشنویسان ایران که یکی از نمودهای آن محروم بودن از یک رسانه قابل اعتنا اعم از پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی فعال و نشریات مکتوب است موجب می شود که قدرکارهای شایسته ای از این دست در حد استحقاق شناخته نشود در حالی که اگر این اتفاق مثلا در حوزه موسیقی رخ داده بود به عنوان یکی از رخدادهای سال مورد شناسایی قرار میگرفت. وبلاگ مرقعات خط به عنوان یک رسانه کوچک شخصی هنگام انتشار کتاب این رویداد هنری را تبریک گفت و اکنون نیز با کسب اجازه از استاد پیله چی کمی مبسوط تر به معرفی کلک مسیحا می پردازد. امید است دیگر مجموعه داران بویژه
همشهریان قزوینی استاد پیله چی مانند آقایان مهندس احمد ابوطالبیان و امیر عاملی نیز در آینده نزدیک بهترین آثار اصیل مجموعه های خود را همچون استاد پیله چی منتشر نمایند. کتاب کلک مسیحا را می توانید از هنرکده ملکمحمد واقع در قزوین خیابان فردوسی به شماره تلفن ۰۲۸۱۳۳۳۵۶۰۰ تهیه نمایید . همچنین می توانید با شماره ۰۹۱۲۱۸۲۵۹۲۵ با استاد پیله چی تماس بگیرید. برای مشاهده برخی تصاویر خطوط کتاب کلک مسیحا ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 14:15 توسط محمدرضا سرودلیر
|
سال ۸۲ وقتی طراحی و نظارت مجموعه ۲۵ جلدی احوال و آثار نوابغ خوشنویسی را با مدیریت حمیدرضا قلیچ خانی استارت زدیم آقای م.س را به عنوان عکاس و بعدها گرافیست طرح معرفی کرد. همان موقع با توجه به حساسیت کار به قلیچ خانی متذکر شدم که امانتداری شرط نخست این کار است و اگر عکاس فاقد این شرط باشد مشکلات زیادی به بار خواهد آورد.
اخیرا علایمی دریافت کرده ام که گویای صحت آن نگرانی است و به نظر میرسد م.س با سوء استفاده از فایلهای جمع آوری شده که قاعدتا باید پس از اتمام کار تماما تحویل مجری یعنی قلیچ خانی میشد و نشده خود را صاحب خرمنی از آثار دانسته و نسبت به خرج کردن آبروی پژوهشگران طرح به نام خود مبادرت می ورزد.
این دوست عزیز که امیدوار بودم با اتکا به مشاقی خود را به ساحل نجاتی برساند در برنامه های تلویزیونی که قلیچ خانی معرفی اش کرده به تهیه کننده و سپس در محافل و برخی دستگاههای دولتی و عمومی خود را به عنوان پژوهشگر و مجری طرح جا می زند بدون اینکه نامی از زحمت کشان اصلی کار به زبان بیاورد در حالی که بدون کپی از کتاب دکتر بیانی نمیتواند یک صفحه مطلب بنویسد .
اخیرا هم دیدم رسما در وبلاگی که خودم برایش راه انداخته ام نوشته: "...به موازات تمرینات خط به تحقیق در قلم های مختلف و سبکهای متفاوت پرداختم .به ایجاب کار و علاقه شدید سالها در بسیاری از آثار موزه ها و مجموعه داران بهره مند از مشق نظری از آثار اساتید نابغه گذشته چون میر علی ،میرعماد،نیریزی ،بایسنغر، یاقوت ، اسدالله ، میرزا غلامرضا ، میر حسین ، کلهر و .... شدم.که در اثر اشتیاق لذت بردن و دیدن و ثبت آنها با چشم جان و در نهایت دوربین و اسکن خرمنی جمع شد که به لطف خدا در مجموعه ای با عنوان احوال وآثار نوابغ خوشنویسی در 25 مجلد منتشر خواهد شد..."!
این مطلب هشداری است به آقای م.س که اولا منابع و فایلهای جمع آوری شده در طرح را به مجری عودت دهد و ثانیا دست از این روشهای وقیحانه برای بالا کشیدن خود بردارد. در غیر این صورت ماجرا ادامه می یابد و اسم اختصاری م.س به اسم کامل تبدیل خواهد شد و باقی ماجرا!
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 15:48 توسط محمدرضا سرودلیر
|
11 تير ماه سال 1381 دوره ای که صفحه مشق روزنامه جام جم را اداره می کردم از جناب استاد محمدجواد جدی خواهش کردم که نظر به تخصص بی نظیر آبا و اجدادی شان مقاله ای در خصوص مهر و حکاکی مرقوم فرمایند که ایشان هم اجابت فرمودند و صفحه مشق به مقاله « مهر ، گوهري در دست فراموشي» مزین شد.همان زمان آرزو داشتم و به ایشان هم عرض کردم که ای کاش دانش و یافته های ایشان بصورت کتابی ارزشمند منتشر شود و در اختیار دوستداران خط و حکاکی قرار گیرد. این آرزو اخیرا برآورده شد و با همت جناب محمد جواد جدي كتاب « مهر و حكاكي در ايران » به طبع رسید.
درباره این کتاب فاخر باید بسیار گفت و نوشت چرا که ابعاد گوناگون دارد از جمله برای اهالی خط و خوشنویسی که دیگر چنین خیال نمی کنند که برخی ترکیبات حاصل نبوغ فلان استاد است و ...
همین جا عرض کنم که جناب جدی از شیفتگان خطوط قدما بویژه میرزا غلام رضا ست که همین به ارادت بنده نسبت به ایشان افزوده است ( شنیدم یک بار بیش از صد قطعه از یکی از مشاهیر معاصران داد و در عوض یک قطعه از غلام رضا گرفت و آفرین گفتم به این بینش عمیق جدی! ).
اما فعلادو مقاله ای را که جناب احمد مازادی هم از آقایان شکراللهی و قائدی نقل کرده در اینجا منتشر میکنم تا بعد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 12:24 توسط محمدرضا سرودلیر
|
و اما «را»
بر سه نوع است: مرسل که از مضمون رسالتش اسرار آن را که از روی او محاسن وجوه
بیت
روی تـــو مـگــر آینــۀ نــور الـهـی اسـت حقا که چنین است و درین روی و ریا نیست
بر ناظران نواصی اخبار محقق میگردد.
و مضمر که از توقیع اضمار او جهت کشف ضمیر خردهبینان بصیر رقاع
نظم
دلا چــو ســرّ ضـمیـر تــو یــار میدانـد زبـان ببنـد کـه افشای راز حاجـت نیسـت
چه حاجت است که چشمت اساس ناز نهد نیـاز مـا چو ز حدّ رفت ناز حاجت نیسـت
تعلیق میگردد.
و مرفوع که از رفع قواعد و ارکانش نصب [159 الف] رایات معالی مبرهن میشود، و جرّ اذیال نصر و ظفر نصبالعین دل و دیدۀ اهل نظر میآید و به لسان معما بیّنۀ این دعوی بر ارباب صدق و صفا و محبت و وفا روشن مینماید که:
منصور
بی روی بتی منشین، اینـک ز من ایمایـی بگـذر ز در صـوفی گـر هست ترا رایـی
و اما «سین»
دو نوع است: مرسل که به ارسال قوسی مشهور است، و مدوّر به اعتبار آنکه دندانههاش صورت تدویر دارد. و این هر دو صفت لاحق دایرۀ «سین» هم میشود.
و در تعریف «سین» قوسی کمان گمان در قبضۀ بیان[4] به زه این رباعی منعطف میگردد که:
بیت
پـشتـم ز پـی خـدمـت اســلام دوتـاسـت[159 ب] پشـت هنـر از کجّـیِ[4] مـن گــردد راسـت
سهمی ز سعادتـم نصیب اسـت و رواسـت قوس است که مشتریّ او سعـد و سماسـت
و در تشبیه «سین» مدور که از اسنّۀ ظهورش صبح سعادت مزین و مطلع سیادت روشن، این بیت به خاطر میآید که:
بیت
سینـهام از شـوق شکل سین دنـدان حبیـب مجمری پـر آتش است و حالتی دارد غریب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:55 توسط محمدرضا سرودلیر
|
و اگر نویسنده از ارباب اشارت باشد از تفکر «ط» و «ج» به عدد دوازده متفطّن گردد، و از عطایای افاضۀ انوار ارواح ائمۀ ابرار اثنا [119 ب] عشر ـعلیهم سلام الله من العلی الاکبرـ بر وفق حدیث «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» خود را محروم و بیبهره نگذارد، و از صمیم قلب به گوش محبّان رساند که:
انـا عبـد لعبـد عبـد عبیـد هـو عبـد لعبـد عبد علیّ[4]
و محب لمـن یحب محبا لمـحب یـحــب آل نبـی
[ع]
و اگر اوّل امتزاج دو حرف «ع» باشد، و بعد از آن «الف» یا «دال» یا «کاف» مفرد یا «لام» یا «ها» فاصلۀ میان سر «عین» و این حرف به مقدار یک موی، و اگر واقع شود به غایت خوب نماید.
و اگر بعد از عین «را» باشد در تمام خطوط اکثر «رای» مضمر میباشد به این شکل عر و ازین صورت احساس فاصله نمیتوان نمود.
و بر سبیل ندرت اگر در محقق [120 الف] با «را»ی مرسل و در ثلث با «را»ی مدور واقع گردد فاصلۀ میان سر «عین» و «راآت» به قدر نیم نقطه باشد.
و اگر بعد از «عین» «با» باشد یا «نون» که به فضیلت روایت حدیث درین صورت از سایر ثنائیات ممتاز است و حکایت از مضمونِ
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:53 توسط محمدرضا سرودلیر
|
د
که دیباچۀ دولت دیدار، و نهایت بخت بیدار است، و از مضمون موزون
نظم
علی الصباح تفأل بـه روی خوب تـو کـردم کـه تـا از آن ورق گل مـرا چـه فـال برآیـد[93 ب]
برآمد اول خـط زلـف سرکش تـو بـه فالـم دلالت است بـه دولت چو حرف دال برآید
بر نسخۀ زلف سمن بویان سیم عذار دال، و در مضمار اعتبار اصول به اوصاف «الدال شکل مرکب من خطین منکب و منسطح ان یحصل بین طرفیها خط فیجدها مثلثا متساویالاضلاع». موصوف مرکب از هشت نقطه است و تا ده نقطه که باشد از اصول خارج نمیگردد.
و میباید که خط فوقانی آن چهار نقطه باشد و تا پنج جایز داشتهاند، و در خط فوقانی دال اندک حرکتی مخفی هست که هر کس آن را درنمییابد[1] و خط تحتانی آن میباید که به نیم نقطه از خط فوقانی زیادت [94 الف] باشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:50 توسط محمدرضا سرودلیر
|
باب دؤم
در بیان اسمای خطوط
بر مستنشقان ریاض نضارت حیاض تعلّم و تعلیم و مسترشدان طریق «وَاللهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ اِلی صِرَاطٍ مُسْتَقیمٍ» که جویندگان مقاصد [80 ب] معنیاند از صورت خط و پویندگان مطالب حقیقی ازین نمط پوشیده نماند که مهندسان ضروب اشکال و رقوم و مخترعان صنوف نقوش و رسوم که به کلک بصارت و مهارت تصویر و تسطیر خطوط ستّه نمودهاند هر قلمی را مناسب صورت او اسمی وضع کردهاند که با آن اسم از سایر اخوات و نظایر مستثنی و ممتاز باشد برین وجه که مبین میگردد:
قسم اول
را محقق نام کردهاند. از بهر آنکه این خط را دانگی و نیم دور است و چهاردانگ و نیم سطح. پس از آن جهت که مشابهت با خط معقلی و کوفی بیشتر داشت این قسم را مقدّم داشتند.
و در وجه تسمیۀ آن[1] به محقق آنچه به خاطر آمده [81 الف] این است که خط را هر چند میل به دور میدهند مشابهت با نقش درو پیدا میشود، و خط مصطلح عبارت از سطحی است طولانی و آن کیفیت درین خط اظهر است از دیگر خطوط. ازین جهت او را محقق گفتهاند یعنی از روی تحقیق خط است، نه آنکه ناظر را اشتباه شود که چون خط در اصل طریق معقلی و کوفی بود و اکنون این نوع نه آن طریق است مگر از هیأت خطی خارج شده، از بهر دفع اشتباه سایل و ناظر مسمّی به «محقق» شد.
و دیگر آنکه قواعد این خط به واسطۀ مسطحیّت حروف و درستی اشکال آن با کتابت تنزیل آسمانی ملایمتی به تحقیق دارد، مبنی برین به «محقق» موسوم شده.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:30 توسط محمدرضا سرودلیر
|
آنچه کاتب را مهم و ضرورت است این است که بیان کرده شد، و هر کاتب که از رعایت این مذکورات ذاهل است در علم و عمل خود نقصانی بازدید کرده.
گاه است که از جهت یک جزوی ازین جزویات قصور کلی در کار او بازدید میشود. ـ
والله سبحانه و تعالی اعلم و هو میسّر کل الامور انّه هو العزیز الغفورـ.
مقالت دؤم
در معرفت چگونگی وضع خط و اسمای خطوط و تبیین اصول و قواعد آن [63 الف] مفرداً و مرکباً
وضع خطّ و اسمای خطوط
بدان ـ اسعدک الله فی الدارین و شکر مساعیک فی المنزلین ـ که بر حسب فرمودۀ «اذا مات الانسان انقطع عنه عمله الا من ثلاثۀ: ولد صالح یدعوله و صدقۀ جاریۀ و علم ینتفع به»، قسم شریف خط به تخصیص که کاتب به کتابت قرآن مجید و فرقان ناجدید، و احادیث صحیح الانتساب و علوم دینی و آداب اشتغال نماید از قبیل «علم ینتفع به» است که اشجار عموم نفع او به مرور ادوار و اعصار از ریاض روزگار انخلاع و انقلاع نمییابد، و مادام که اثر آن درین عالم بیهنجار باقی و پایدارست ثواب آن به عالم و کاتب عاید میشود. بنابرین هر دولتمندی که از اشارت مواعظ بشارت[1]
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:26 توسط محمدرضا سرودلیر
|
باب چهارم
در بیان ترکیب مداد
مدادی که اَمداد مدّات آن جمال حال غوانی خطوط به زلف و خال زیب و بهاء آراسته، و بر صفحات خدود و عارض کافوری بیاض غالیهسایی و مشکبیزی وقوف یافته، و از خم «صبغۀ الله» به رنگ لباس آلعباس برآمده، و به وصفِ
مصرع[1]
بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد
موصوف گشته، بر حسب منظومِ
ز کنـج خلوت تاریک رخ متاب عمـاد وطن چو مردمک دیده در سیاهی کـن
در درون خلوت تاریک [49 الف] قرابه و گوشۀ انزوای شیشه اربعینها برآورده، کُتّاب فضائلمآب را این معنی میشنودند:
بیت
کـه ای کاتب مداد آنگه شـود صاف کــه در شـیـشـه بــرآرد اربـعینـی
و با صفای صفوت ذهبی و مطوّسی که درو ظاهر گشته سرمهآسا و شَبه مثال لایق مردمک دیدۀ قلم صاحب رقم آمده، و به نعت «النور فی السواد» منعوت شده، در سواد اعظم و مشکات مشکین برکات دوات سبب روشنائی مجامع ارباب علم و ادب و اصحاب حسب و نسب است، دو نوع میباشد:
نوع اول
ازین اجناس است که شاعر نظم کرده، یعنی:
بیت [49 ب]
همسنگ دوده زاج است، همسنگ هر دو مازو همسنگ هـر سـه صمغ است، آنگاه زور بـازو
یا چیزی چند دیگر که در اثنای بیان ترتیب آن مشروح میگردد معلوم خواهد شد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:24 توسط محمدرضا سرودلیر
|
چنین قلمی که شمّهای از اوصاف او به تحریر پیوست باید که به صفات آتیه متحلّی و متّصف باشد تا شایستۀ یمین کاتب و ید خطاط گردد.
اول: میباید که قامت او مقدار عرض شانزده انگشت باشد، و کمتر از دوازده نیکو نیاید.
دوم: دور او مساوی سر انگشت بنصر میباید.
سیوم: رگها[ی] او راست باید که اگر [25 ب] برخلاف راستی آید خطّ خوب از او لایق ننماید.
چهارم: باید که پخته باشد نه خام یا سوخته.
و شناختن پختگی قلم آن است که سرخی او سیاه رنگ باشد و سفیدی او در غایت سفیدی، نه سفیدیی که مایل به زردی باشد. و محکم باشد و اندرون او هم سفید.
و گفتهاند که در قلم وجود سه سین مطلوب است، و عدم سه سین مرغوب، چنانکه از فحوای این بیت معلوم میشود:
بیت
سرخ و سخت و سنگی ار باشـد بخواه نی سبـک یـا سـست یـا گـشتـه سیاه
دانستن امور و احوالی که در اثنای کتابت روی مینماید، و حسن و قبح آن به قلم راجع میشود تعلّق به حدس کاتب و خطاط [26 الف] دارد. ـ والله تعالی اعلم ـ.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:21 توسط محمدرضا سرودلیر
|
و بر لبیب مستبصر، خافی و مستبهم نماند که هر کدام از ارباب صناعات مذکور که به مرتبهای از مراتب علیّه، و مقامی از مقامات رفیعۀ سنیّه مرتقی شدهاند از ممرّ [14 الف] خط که به تعریف «الخطّ نصف العلم» از سایر صناعات به مزید مزیّت و رجحان رتبه امتیاز یافته، و [در] منهج کتابت به آن منازل و مقامات رسیدهاند، و به نیل مقاصد و مرام از نتائج حسن اقلام اهتمام ترقی نمودهاند، و به طریق استقراء و تتبع و به تحقیق پیوسته که آنکه به جودت عقل و حسن رای ممتاز و مجتاز است بر سبیل هرزین باشد که از فضیلت خط خالی مانده باشد، و بر تقدیر که جمال حال او به زیور آن کمال زیب و بهاء نیافته باشد، هر آینه صاحب مشورت او
مصرع
در صحت رای و حسن تدبیر
کسی باشد که ازین علم به حظّی وافر، و ازین عمل به نصیبی وافی محظوظ گشته تا امور او بر نهج مرام سرانجام نماید [14 ب].
و در احادیث نبوی ـ علیه و آله الصلوۀ و السلام ـ «الدین و الملک توأمان» وارد شده همانا اشارت به تیغ و قلم است، چه ثبات پادشاهی بیتعاون شمشیر آبدار و بقاء دین بیتعاضد نوک اقلام بدایع آثار صورت نمیبندد. تیغ که در حفظ صورت آیتی است متین رایت فتح مبین از الف قامت کلک مشکین میافرازد، و خامۀ مشکین[1] عمامه که نقشبند نگارخانۀ ملک و کارفرمای خانقاه دین است از تیزی تیغ زمردفام زبان بیان فصیح میسازد.
در اخبار به نظر مطالعه آمده که: «السیف و القلم توأمان» و درین صورت به صریح افادۀ همان معنی میکند که به کنایت سبق ذکر یافت [15 الف]، ولله درّ من قال:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:19 توسط محمدرضا سرودلیر
|
بسم الله الرحمن الرحیم
و به الاستعانۀ و علیه التّوکل
زاهر زواهر حمد بی حدّ که از چهرۀ عرایس حروف آن صنوف لطایف صورت و معنی در نظر بصیرت اولیالابدی و الابصار جلوهگر آید نثار بارگاه پادشاهی که کتابۀ عرش مجید را به زیور کلمۀ توحید و نقش نام حبیب واجب الترحیب و التمجید زیب و زینت بخشید.
و دُرر غُرور سپاس بیقیاس که از صُور نفایس الفاظ آن معانی «ن وَالْقَلَمِ وَ مَا یَسْطُرُون» بر کاتبان اسرار «الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الاِنْسَانَ مَالَمْ یَعْلَمْ» مکشوف و مبین [1 ب] گردد تحفۀ درگاه مالکی که آدمی را که خلاصۀ ممالک ایجاد و تکوین است به انواع استعدادات اختصاص داده از کاینات برگزید، تا هرگاه که در مِعْرض ثنای ذاتِ مُوجد خویش رقمی زنند قلم ابداع و اختراعِ ایشان همه این نویسد که:
نظم
ای هیچ خطی نگشتـه ز اوّل بی حجّت نـام تــو مسجّـل
ای خطبـۀ تـــو تبــارک الله فیض تـو همیشـه بـارک الله
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:14 توسط محمدرضا سرودلیر
|
دکتر محمد عبدالله جغتائی : تاریخ سیاسی اسلام با رونق خط اسلامی مرتبط می باشد. زیرا خط اسلامی نه تنها مقام خود را در تمام ممالک مفتوحه حاصل نمود بلکه از آنهم فراتر رفته به دور افتاده ترین کشورها رسید و به علت زیبائی و جلوه و رسم الخط خاص خود مقامی شایسته به دست آورد و این سعادت تا به امروز نصیب هیچ رسم الخط دیگری نگشته است.
خط اسلامی برای خود مقامی خاص دارد. اگرچه بعضی از آثار و علائم آن در خطوط قبل از اسلام نیز دیده می شود، ولی اولین َسند آن وابسته به خط مبارک حضرت محمد بن عبدالله (ص) می باشد زیرا آن حضرت برای تبلیغ اسلام کتابت می فرمودند.
تاریخچه خط اسلامی فوق العاده جالب است. کوفه، جائی که خط اسلامی از آنجا گسترش یافت مسلماً حائز کمال اهمیت است، ولی در نیمه سدۀ دوم؛ خلفای عباسی نزدیک کوفه، بغداد را به عنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی جداگانه قرار دادند. جائی که "ابوعلی بن مقله" (متوفی 338 هجری) روش نوشتن خط اسلامی را وضع نمود و به همین جهت آنرا «خط المنسوب» نام نهادند. این سبک جایگزین سبک ابتدائی خط کوفی گردید. پس از این "ابن مقله" (متوفی 423 هجری) آنرا توسعه بیشتری داد، سپس یاقوت مستعصمی (696 هجری) مجدداً زیبائی خاص دیگری بدان اضافه نمود؛ به قسمی که به واسطه آن خط اسلامی یعنی "خط نسخ" موقعیت خاص و مستقلی حاصل نموده و در زمرۀ فنون لطیفۀ دنیا قرار گرفت. در این خط، استادانی در عالم اسلام پیدا شدند که امروز موجب مباهات و فخر می باشند.
پس از حاکمیت اسلام، به علت رواج رسم الخط عربی انقلاب عظیم فرهنگی در ایران به وجود آمد و به واسطه نفوذ فرهنگ اسلامی در زبان قدیم ایران رسم الخط عربی رواج یافت. استادان و دانشمندان پس از مدتی چنین احساس کردند که فارسی و عربی دو زبان از هم جدا هستند که با یک رسم الخط که عربی باشد نوشته می شدند در حالیکه قواعد دستوری (صرف و نحو) آنها از یکدیگر جدا و متمایز است و گذشته تاریخی هر دو جدا می باشد، به همین سبب باید در شیوه نوشتن هر دو خط تا اندازه ای فرقی موجود باشد. تا آخر سدۀ هفتم هجری خط نسخ و تعلیق در توران و ایران موقعیت خاص و مستقلی پیدا کرد. نا گفته نماند که محققین این را نیز پذیرفته اند که خط نستعلیق دراصل ترکیبی از خط نسخ و تعلیق می باشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:59 توسط محمدرضا سرودلیر
|
نويسنده : بهنام كامراني / پيوند گسسته شدهي ما با نقاشي كهن ايراني از شرايط ناگزيري ميآيد كه بر تاريخ رقم خورده است. «تاريخ جهان» همواره از حركت و تحول روح مطلق موجود در آن بهوجود ميآيد. اگر روح به فزونيخواهي و تكامل نميپرداخت، تحول چيز بيمعنايي بود. اگر تاريخ وجود دارد، بهواسطهي حركتي است كه منشاء آن فعليت مستتر در مفهوم هستي دارا است. «سرنوشت»، نحوهي زندگي و شيوهي يك عصر يا به گفتهي «هگل» ، «روح زمانه» را مشخص ميكند.(۱)
در مقاطعي تغييرات و تحولات برآمده از سرنوشت تاريخ بهتر قابل رؤيت هستند. مثلاً در تعدادي از نقاشيهاي صفوي (اصفهان) اين پديدهها به خوبي قابل تشخيص هستند. نقاشي صفوي با چالشهاي مختلفي روبرو بود. هنرمند آن روز از طرفي ميپنداشت كه ميتواند با كپي كردن و دستيابي به شيوه ي وارداتي مغرب زمين آن را مهار كند و از سوي ديگر بر آن بود تا با تلفيق عناصر تازه با عناصر پيشين و استفاده از آن هويت فرهنگي خويش را حفظ و احيا كند. مرقعها از همينجا و به قصد مجموعه كردن اين تجربيات بهوجود آمدند.
نقاشي هند كه قبلاً به دليل ترك هنر از سوي شاه طهماسب و مهاجرت هنرمندان به هند به تكامل رسيده بود(۲) اين بار همراه با نفوذ نقاشي اروپايي كه به دليل سليقهي شاه عباس و اوضاع اجتماعي و اقتصادي آن روز بود، جمع غيرهمساني از هنرمندان ايراني دوباره بازگشته از هند و هنرمندان خارجي و هنرمندان ايراني در هنر آن روز سبب شد. اين مسئله به خوبي در يك اثر مربوط به مرقع گلشن (صفحه ۱۴۳) ديده ميشود.
در اين اثر چند شيوه را يكجا و باهم ميبينيم. از سويي در سمت راست و بالا جواني جام به دست را ميبينيم، با بالشي در زير بغل و لبخندي بر چهره كه در طبيعت نشسته و مشغول شادخواري است. او به گلابي در دست نگاه ميكند. جلوتر كاسهاي برزمين است. شيوه ي قلمگيري استادانهي اين اثر به شيوهي قلمگيريهاي رضا عباسي و شاگردانش نزديك است و به رسم آن روز به رنگهاي محدود آبي لاجوردي (در آستر جامه و نقوش شال كمر)، قرمز (در نقوش دستار سر و شال كمر و پيراهن و نوار دگمههاي لباس)، صورتي (در بالش و رنگ پا و اشارههايي در صورت و زير ابر)، سبز و سبز زرد در آستينهاي پيراهن، كاسه، دگمهها، جام و كلاه بالاي دستار) و سفيد (در نقوش بالاي پيراهن و انتهاي روبانِ دگمهها و دستار) ديده ميشود.
اين رنگها در زمينهي كمرنگي از خاكي گرم (اُكر) زيبايي خاصي به موضوع داده است. كنار كاسه ميوههايي شبيه انار و گلابي ديده ميشود. قلمگيري اين قسمت با نازكا و پهناي خود از قلمگيري بقيه اثر متفاوت است. امضاي روي سنگ جلوي جوان «رقيّه بانو» است و شايد مربوط به اولين زن صاحب امضاي ايراني است كه امضاي خود را بر سنگ نقش كرده است و به شيوه ي «رضا عباسي» نقاشي كرده است. شايد هم اين كار سفارش رقيه بانو است كه نقاش نام او را به سنگ نگاشته است و شايد هم اين امضا بعدها به اثر اضافه شده باشد. در زير اين كار نقاشي ديگري ديده ميشود كه به صورتي ظريف با كار بالايي پيوند خورده است و براي يكي شدن اين دو فضا نقاش خطوط صخرهي بالاي سر موضوع را در كار ادامه داده است. پيرمردي كه با كمربند ساق خود را بسته (حاكي از نوعي نشستن يا به خلوت رفتن) و دو زانو كتاب و قيچي به دست دارد. تسبيح او به دور كمر پيچيده است تنها كمربند صورتي رنگ است و نقوش دستار و پارچه روي لباس و حاشيههاي كتاب سفيد است. قلم و جعبهاي جلوي پيرمرد ديده ميشود و شاخهاي خشك تمثيلي از پيري را به نمايش ميگذارد در حالي كه گياهان دور جوان تازه و شاداب ديده ميشوند. شيوهي قلمگيري پيرمرد متفاوت است و به ويژه در زير لباس خطوط پارچه نقاش سعي در سايهپردازي و حجمنمايي دارد. اين حالت برگرفته از تاثيراتي است كه از نقاشي غربي وارد شده است. از نحوهي قلمگيري و سايهپردازي مشخص است كه نقاش با نقاش مرد جوان متفاوت بوده است. بالا سمت چپ همين موضوع با شيوهاي ديگر ديده ميشود البته دو نقاشي مردان كاتب يا خواننده از نظر سبك به هم نزديك به نظر ميرسند اما چهرهي مرد بالا سمت چپ بيشتر هندي و نزديك به شيوهي گوركاني هنداست. مرد ميان سال نيز به مانند پيرمرد پاهاي خويش را اينبار با پارچهاي بسته و بر بالشي صورتي رنگ تكيه زده است. وسايل خطاطي و كتابت جلوي او روي زمين ديده ميشود سايهپردازي در اين اثر ملايمتر از پيرمرد است و مثل آن باپرداز اين كار به انجام رسيده است.
ابرهاي بالاي سر مرد به شيوهاي متفاوت مثل ابرهاي بالاي سر جوان سمت راست قلمگيري شده و به همراه قسمتي از صخره و برگها تلاشي براي اتصال دو كار ديده ميشود. نقاشي آخر اين مجموعه كه به وسيلهي خط صخرهها انگار در كادري ديده ميشود مردي متفكر و برهنه و پرقدرت (شايد هركول) است و به تمامي تاثير هنر اروپايي را در خود دارد توجه به آناتومي اندام، حالت چهره و سايهپردازي اندام همه اين مسئله را نشان ميدهد. پوست روي بدن نشان از تنويري معنوي و هويتي متعالي است و به بازيابي جاوداني اشاره مي كند. براي به دست آوردن پشم قوچ كه «زئوس» بر آن سوار ميشود بايد به سمت تاريك طبيعت رفت كه نشان آن اژدها است و به فتحي جادويي و پهلواني نياز است.(۳)
اين پشم به معناي زندگي بخشي است و همينطور به معني فرزندان و طول عمر نيز هست. پوشيدن پوست حيوانات گاهي براي به دست آوردن نيرو يا نومن(Numen) آنهاست در هنر مسيحي يحيي تعميد دهنده كه در بيابان مي زيست پوست حيوانات را در تن ميكرد.(۴)
تكيه بر پاي مرد كجبيلي ديده ميشود (به جاي چوب گرز مانند نقاشيهاي اروپايي) اين بيل كه از نوع قرارگيري معلوم است كه بعد از كپي كردن مرد به آن اضافه شده، مرد قوي هيكل را كشاورزي جلوه ميدهد و از علاقهي آن روز نگارگران به زندگي روزمرهي مردمان عادي حكايت ميكند.
اما آنچه غريبتر از اين هر دو است، تنهايي شيوهي نقاشي ايراني است. جوان در طبيعت (به امضاي رقيه بانو) نيز ظرائف و عناصري از نقاشي ايراني از دست رفته دارد. اما همهي اينها شايد از جبر تاريخ نشات ميگيرد. همهي سبكها و شيوهها، دوران زايش، تكامل، اوج و افولي دارند. وقف به چنين موضوعي به ما گوشزد ميكند كه دنبال آنچه بگرديم كه توان پالودن شيوههاي نقاشي را فراهم ميكرد. آگاهي نسبت به تقدير تاريخ و امانت داشتن ميراث كهن و ارزش هاي كشف نشدهي آن ما را به باززابي ميرساند، بديهي است كه از اين باززايي همگاني نخواهد بود اما اگر در تكثر تنوع نيز ايجاد گردد قابل دريافت خواهد بود. نگارگران قبل از ما در دورههاي مختلف از اين مراحل سربلند بيرون آمدهاند اميد كه ما نيز ....
پي نوشت:
•۱) نك به داريوش شايگان ـ آسيا در برابر غرب (چاپ چهارم)، انتشارات امير كبير، تهران ۱۳۸۲، ص ۴۲
•۲) نك به ر ـ دبليو ـ فريه، هنرهاي ايران، ترجمه پرويز مرزبان، نشر و پژوهش فرزان تهران ۱۳۷۴ ص ۲۱۳
•۳) جي ـ سي كوپر، فرهنگ نهادهاي سنتي، نشر فرشاد، ترجمه مليحه كرباسيان، تهران ۱۳۷۹، ص ۷۴
•۴) نك به جيمز هال، فرهنگ نمادها، ترجمه رقيه بهزادي، فرهنگ معاصر، تهران ۱۳۸۰، ص ۴۰ |
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:46 توسط محمدرضا سرودلیر
|
خوشنویسی یكی از هنرهای مورد توجه مردم استان زنجان در گذر زمان بوده و نبض این هنر همواره در دل زنجان تپیده است. از این سرزمین هنرمندان بسیار نامآور و شایستهای به جهان خیالانگیز خوشنویسی عرضه گردیده است كه در تارك این هنر، چون ماه تابان میدرخشند. بسیاری از هنرمندان خوشنویس، در این آب و خاك زیسته و قلم بر كاغذ نهادهاند و برخی دیگر در فضایی مناسبتر از زنجان و شهرهای تابعه با مهاجرت به دیگر شهرهای كشور و برونمرز ایران هنرنمایی كرده، نام این خطه و ایران زمین را در كشورهای اسلامی به ویژه در عراق و شام پرآوازه كردهاند، از جمله این بزرگان میتوان به احمد نجفی زنجانی و احمد سهروردی اشارت كرد. در این مقاله گذرا به احمد سهروردی اشاره خواهد شد.
احمد سهروردی خوشنویس برجسته دوره ایلخانی و یكی از شش نفرهنرآموز و هنرآموخته مكتب مستعصمی است، خود در تاریخ سترگ هنر خوشنویسی ایران و جهان اسلام جایگاه ویژه داشته و به یاقوت ثانی شهره میباشد، در مورد محل ولادت این خوشنویس ارزنده اختلاف نظر وجود دارد، برخی زادگاه او را بغداد ذكر كردهاند، و شماری دیگر شهر سهرورد را. مرحوم مهدی بیانی در كتاب احوال و آثار خوشنویسان آورده است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:29 توسط محمدرضا سرودلیر
|
میرود این کتاب البته تا به بغداد و مصر و کلکته
رسم الخط عربی یکی از رسم الخط های صوتی است که در هزاره دوم پیش از تاریخ از زبان فنیقی در گوبل، شهریکه در زبان یونانی به بایبلوس (بیبلوس) در شرق سواحل بحیره مدیترانه موقعیت داشت، بوجود آمده است. الفبا عربی بسیار ساده و مناسب حال زبان سامتی مثل عربی است. الفبا شرح دهنده همصدا ها و خودصوتیهای دراز است. در زبان عربی حرو ف باهم بسته میشوند و یکعده حروف فقط از راست قابلیت بستن را دارند و بس. حرو ف بیصدا را فقط میتوان باعلائمی (نقطه و اعراب) جابجا شده در بالا یاپائین همصدا یا مصوت مشخص ساخت. قاعده نوشتن درعربی از راست بچپ است.
با ظهور حضرت محمد(ص) بحیث پیامبر و پسانها بوجود آمدن امپراتوری عرب برمبنای اصول دین اسلام، زبان عربی وسیله مهم پیوند و تفاهم، زبان اداره و گسترش علم و دانش و بخصوص علوم دینی مورد استفاده قرار گرفت. کاربرد زبان عربی درعلوم دینی بیشترهم با این طرح عمومیت یافت که حرفها و احکام الهی در قرآن توسط کسی ایجاد نشده، بل، به امر خدا وند (ج) توسط جبرئیل(ع) به حضرت محمد(ص) بزبان عربی انتقال داده شده است. واعتقادی وجود دارد که قرآن فقط در همین شکل عربی اش معانی و رسالت خود را بخوبی بیان میکند.
روی این دلیل بسیاری ملتهای دنیا رسم الخط عربی را پذیرفتند، هم از آنهاییکه صاحب رسم الخط جداگانه خود بودند وهم آنهاییکه تاآنوقت رسم الخطی نداشتند.این رسم الخط رابخصوص ملتهای ایرانزمین که زبان پارس قدیم رسم الخط میخی وزبان پارس میانه رسم الخط ارامه یی رابکارمیبردند،پذیراشده وبعد ترکها،پشتونها، مالز یها،مسلمانان هندودگران آنراقبول کردند. وهرکدام ازاین ملتهارسم الخط عربی رابابرخی ویژه گیهای زبان اولی خودشان غنی وهمآهنگ سا ختند.مثال پارسی زبانان باعلاوه کردن چهارحرف (پ.چ.ژ.گ) الفبا فارسی راشامل رسم الخط عربی ساختند که ازآن رسم الخط فارسی - دری بمیان آمد. زبان عربی برای یک مدت معین درمحلات مشخصی ازسوی یکعده ملتهای دیگری چون اسپانویها،مسلمانان بالکان اروپاوروسیه سپید،نیزپذیرفته شده بود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:27 توسط محمدرضا سرودلیر
|
بعضی ها فكر می كنند خوشنویسی در ایران بر گرفته از هنر عربی است چون هنری كه ما در ایران تحت عنوان خوشنویسی داریم بر اساس زبان و الفبای فارسی است كه ظاهراً اینها برگرفته از حروف الفبای عربی با تفاوت در 4 حرف شكل گرفته است . گمان بر این است كه ابتدا قرآن به خط كوفی نوشته می شده، بعد بقیه خطوط به وجود آمد. الآن هم ما به جز خط نستعلیق شكسته بقیه خطوط را اصطلاحاً خط عربی می نامیم و این هم از ظلم های بسیار آشكاری است كه به فرهنگ و هنر این ملت وار د آمده است. غریب نود درصد تمام خطوط رایج در كشورهای اسلامی كه تعدادش به جهت تنوع بسیار زیاد است ـ بیش از 20 نوع ـ و هر نوع از اینها دارای سبك و شیوه های متفاوت هستند، خطوطی هستند كه در ایران شكل گرفته و ابداع شده اند. از جمله خطوط مشهور، مثل ثلث، نثر، ریحان، محقق، توقیع، رقاع، نستعلیق، شكسته، دیوانی و سایر خطوط دیگری كه از اینها انشعاب پیدا كردند مثل مسلسل و حجازی، اینها خطوطی هستند كه مبدع شان ایرانی هستند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:24 توسط محمدرضا سرودلیر
|
دیدگاه آیین اجازه در میان خوشنویسان تركیه (كه خط مشترك زبانهای عربی و فارسی و تركیی بوده) جای خود را به خط بیروح لاتین داده است. خوشنویسی و آداب معنوی آن در گذشته مشرق زمین جغرافیا و تاریخی مشترك داشته و نام پیشكسوتان و مبدعانی چون یاقوت و میرعلی و سلطان علی مشهدی و میرعماد و درویش و ابنبواب و شاه محمود نیشابوری و هاشم محمد و شیخ حمدالله و قره حصاری و حافظ عثمان مرزها را نوردیده است. پس آداب ویژة این هنر نیز باید با اهتمامی مشترك حفظ و تجلیل شود. چرا «آیین اجازه» را هنوز در تركیه ارج میگذارند، اما فضای هنری كشور ما از آن و نتایج درخشانش بیبهره است؟ آیا ما با آن پیشینه درخشان نباید سنت زیبای اجازهنامه را در قالبی جدید احیا و تجلیل كنیم؟ آیا دل بستن به گسترش كمی خوشنویسی و خوشنویسان در بستری عامیانه، بیتوجه به قداست تاریخی و اصول و آداب معنوی این هنر بزرگ بیحرمتی به آن نیست؟ نگارنده با هدف ایجاد انگیزة احیای این سنت زیبا یا دست كم پاس داشت جدی این آیین معنوی، در این نوشته به اجمال به این آیین میپردازد و ویژگیهای از نمونههای زنده آن در تركیه را بیان میكند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:22 توسط محمدرضا سرودلیر
|
خط تعلیق نخستین خط ایرانی و یكی از پایههای اصلی خط نستعلیق به حساب میآید. همچنین در دورهای از تاریخ خوشنویسی ایران از مهمترین اقلام بوده و منشیان از آن برای كتابت و نامهنگاری استفاده میكردهاند. با این حال، از چگونگی پیدایش و تكامل آن اطلاعاتی پراكنده در دست داریم. در این مقاله، ابتدا آراء پژوهشگرانی كه پیش از این از سیر تحول این خط سخن گفتهاند یاد میشود. سپس به نكاتی مانند شیوههای تعلیقنویسی در قرن دهم هجری و معرفی پیروان آنها و چگونگی تأثیر خط شكسته نستعلیق بر ركود خط تعلیق در اصفهان، كه در بیشتر تحقیقات پیشین به آنها كمتر توجه شده است، میپردازیم. از آنجا كه تطور و تحول اولیة اقلام مختلف خوشنویسی در ابتدا در نسخههای خطی رخ نمود و بعد به دست خوشنویسان بزرگ تحت قاعده در آمد، دستیابی به اصل و منشأ خطی خاص یا آگاهی از زمان دقیق آغاز تطورش تقریباً محال است، یا صورت پذیرفتنش نیازمند منابع دست اول و متعبر و همچنین صرف وقت و دقت بسیار است. خط تعلیق نیز از این قاعده مستثنای نیست. با مراجعه به تذكرهها و رسالات متقدمان و همچنین نظر كارشناسان معاصر، با عقاید متفاوتی دربارة مبدأ تعلیق و واضع یا واضعان آن مواجه میشویم كه هركدام در جای خود شایان تأمل و بررسی است. صاحب گلستان هنر گوید: بر مرآت حقایق نما ظاهر و هویدا باشد كه خط تعلیق از رقاع و توقیع مأخوذ است و خواج تاج سلمانی ]ف 897 ق[، كه اصفهانی بوده، واضع آن است؛ و قبل از آن یك چند شكسته مینوشته و خط درست تعلیق در میان نبوده، او دست كرده و به نزاكت و رعنایی نوشته. چون نوبت به خواجه عبدالحی منشی ] ف 907 ق[ رسید، قاعده و نزاكت و اسلوب پیدا كرد و سلسلة تعلیق نویسان و شجرة ایشان به این دو استاد میرسد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 12:21 توسط محمدرضا سرودلیر
|
مقاله اي به نقل از دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس با عنوان بررسي اجمالي خط شكسته
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به اعتراف صریح و توام با تقدیر و تجلیلِ همه آشنایان فرهنگ بشر، كشور ما از دیرینترین ایام، خواستگاه مدنیت و گهواره ترقی و تعالیِ كمالات اخلاقی، فضایل نفسانی و توسعه علمودانش و از پایهگذاران عمده و مسلم این امور بوده است و طبعاً یكی از مصادیق عمده این فرهنگ درخشان موضوع خط و نوشتار میباشد كه مرزوبوم ما را در آن سابقهای بس كهن است و در این وجیزه برآنیم كه به یكی از شاخههای متداول امروزی آن، «خط شكسته» نظری كوتاه بیافكنیم باشد كه مبتدیان این وادی را لحظاتی چند به تامل فراخواند.
گرچه همچنان كه از فحوای اشارات نخست معلوم میگردد خط در ایران باستان سابقهایی كهن دارد، اما با گسترش فرهنگ اسلامی و نفوذ آن به نواحی دور و نزدیكٍ، كانون آن و نیز به سبب سیطره حكام مسلمان خطوط متداول آنان در سرهم ایرانی آنها نیز بسط و تعمیم یافت و مظاهر فرهنگ پیشین پارسی متروك ماند. این خطوط در آغاز، كوفی ماخوذ از عربی و نسخ برگرفته از نبطی بود. در عهد بنیامیه كوفی با چهار قلم نوشته میشد اما تعداد اقلام آن تا زمان عباسیان به ۲۰ رسید.
ابن مقله بیضاوی با نبوغ خود خط نسخ بیتحرك غیررسمی را بپرداخت. و جزو خطوط رسمی قرار داد. نسخ بعداً فروعی مانند. ثلث، ریحان، تعلیق، و رقاع ( كه تلفیقی از تعلیق و توقیع است) پیدا كرد اكثر این خطوط به ویژه ثلث، رقاع، نسخ، توقیع، تعلیق، محقق و ریحان مورد استفاده مردم ما نیز واقع شد. از این میان خط تعلیق اولین قلم خاص ایرانیان است كه نوع قدیم یا اصیل آن توسط حسنبن حسین علی فارسی كاتب در قرن ۴ هجری با تصرف در خطوط نسخ و ثلث و توقیع ابداع گردید و قلم شكسته (تعلیق) آن توسط تاجالدین اصفهانی در اواخر قرن ۶ هجری پرداخته شد و مورد استفاده منشیان و مستوفیان قرار گرفت.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:24 توسط محمدرضا سرودلیر
|
استاد سیدمحمد باقر نجفی در كتاب «آثار ایران در مصر» می نویسد:
«تحقیق در موزه ها و كتابخانه های قاهره نشان داد كه مجموعه مصاحف قرآن كریم كه به خط ایرانیان و نقوش ایرانی زینت داده شده است به دو گروه مختلف تقسیم می شود:
۱) مصاحفی كه ذیل آیات ترجمه فارسی و یا در حواشی، شرح و تفسیر فارسی دارند
۲) مصاحفی كه فاقد ترجمه فارسی است
مهمترین مصاحف مذكور، از لحاظ قدمت، در كتابخانه «دارالكتب» قاهره و «متحف المنیل» مشاهده كردم، ولی از نظر تذهیب و ترصیع و تشعیر عموماً مهمتر از مصاحف موجود در «متحف الغن الاسلامی» كه مربوط به قرن های ۱۲ و ۱۴ هجری قمری است، نمی باشد.
استاد جعفری در معرفی مصاحف با ترجمه فارسی می نویسند: « مصحف كوفی ـ فارسی «دارالكتب» قاهره از معدود مصاحفی است كه ذیل كتابت كوفی آن، ترجمه پارسی را آورده اند و به نظر می رسد كه به دوران عباسیان و قرون سوم یا چهارم هجری قمری تعلق داشته باشد. با توجه به قدمت این مصحف، ترجمه پارسی آن در به كار بردن لغات معادل حائز اهمیت است.»
استاد باقر نجفی درباره مصحف دیگری به نام «مصحف ابن مقله» می نویسد: «محمدبن علی كه به امام الخطاطین، شهرت دارد، فردی ادیب، هنرمند و سیاستمداری بود كه براثر ذكاوت و درایت در خدمت خلفای عباسی «المقتدر» و «الراضی بالله» به منصب وزارت رسید و عاقبت به جرم شركت در توطئه ای علیه خلیفه در سال ۳۲۸ هجری قمری كشته شد.
«ابن الندیم» در كتاب «الفهرست» تصریح می كند كه وی به لحاظ خوشنویسی، در تاریخ اسلامی بی نظیر بوده است. تألیف رساله «علم الخط و القلم» توسط وی موجب آن شد كه مورخان او را «امام الخطاطین» بخوانند. تذكره نویسان معترف اند كه «ابن مقله» مبتكر و واضع خط «ثلث» و «نسخ» بوده است. وی پیشقدم یكی از زیباترین مظاهر هنری یعنی خوشنویسی در تمدن اسلامی است و جمله مورخین برآنند كه تا ظهور وی هیچ یك از خطاطان به قدرت او در نوشتن اقلام مختلف و تتبع او در اختراع خطوط نبوده اند.
آنچه از «ابن مقله» در مصر دیدم تنها، مصحفی بود كه در «دارالكتب قاهره» است و با توجه به معدود بودن آثار خطی به جای مانده از او، اثری بی نظیر از مخترع خط نسخ و ثلث و دگرگون كننده خط كوفی به شمار می رود.
استاد باقر نجفی در مورد سایر صحف ایرانی در موزه های مصر این اسامی را با شرح آن ذكر نموده اند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:15 توسط محمدرضا سرودلیر
|
اين مقاله كه ظاهرا نويسنده آن داراي گرايش پان تركيسم است ، داراي نكات جالبي درمورد خط اويغوري مي باشد . قاعدتا مسئوليت محتواي مقاله با نويسنده است و صرفا جهت استفاده مخاطبان از اطلاعات تاريخي در اينجا منتشر مي شود .-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توركان اويغور از متمدنترين٬ و از پيشگامان تمدن و فرهنگ٬ در ميان اقوام باستاني ترك بوده اندּ در تاريخ تركي٬ نام اويغورها آنچنان با مفاهيم فرهنگ و تمدن عجين و حتي مترادف شده است كه امروزه در زبان تركي مفهوم “متمدن” با كلمه “اويغار” ادا مي گرددּ در ميان اقوام بيشمار ترك كه همراه نيروها و ارتش مغول به خاك ايران امروز وارد شدند٬ گروههاي تركان اويغور جايگاه بسيار بزرگي داشته اندּدر عهد الجايتوخان٬ هشت تن از ولايات بسيار مهم دولت٬ در حاكميت والياني از تركان اويغور بوده استּ (سئوين آقا٬ اسه ن قوتلوق٬ اويغور تاي٬ قازان٬ باييتميش٬ سونجاق٬ توروم تاز٬ سونوك داش٬ و ارتنه كه بنام خود در شرق تركيه –بخشي آزربايجاني اين كشور- دولتي تاسيس نموده است)ּعلاوه بر تاريخ سياسي خلق ترك و آزربايجان٬ تركان اويغور بر تاريخ و فرهنگ ايران امروز دو تاثير عمده داشته اندּ يكي آثار مدني مانند آشنا ساختن ايرانيان با مفاهيمي مانند كاغذ٬ خط تركي اويغوري و تقويم تركي-اويغوري٬ نوآوريهايي در نگارگري٬ موسيقي و ּּּ و ديگري اشتراك در تشكل خلق ترك در ايران و آذربايجانּ هر دوي اين رشته از تاثيرات در آموزه نژادپرستانه و رسمي –دولتي فارسي ناديده گرفته شده و حتي انكار مي گردندּ
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:9 توسط محمدرضا سرودلیر
|
باباشاهِ اِصْفَهانى، فرزند سلطان على، خوشنويس نامدار و شاعر (زنده در 1010ق/1601م). خانوادة او در اصل از مردم كهپاية (قهپاية) اصفهان و خود او زاده و پرورش يافتة شهر اصفهان بود (اوحدي، 215).
باباشاه را برخى از تذكرهنويسان شاگرد سيداحمد مشهدي مىدانند (عالى، 50). از متأخران، ميرزاي سنگلاخ به روش هميشگى خود به او لقب «رئيسالرؤسا» داده، و داستانى دربارة او ساخته و پرداخته، و وي را شاگرد ميرعلى هروي معرفى كرده است (1/187- 188). وي مىنويسد: باباشاه در 8 سالگى به خدمت ميرعلى هروي رسيد و به مدت 8 سال از او تعليم خط گرفت (1/188-189)؛ در حالى كه در هيچ مأخذي نشانهاي از سفر باباشاه 8 ساله از اصفهان به مشهد و هرات كه ميرعلى بين سالهاي 911 تا 935ق در آنجا مىزيست، يا به بخارا كه از آن پس تا مرگ (951ق) در آن به سر برد (بيانى، احوال...، 2/493- 495، 500)، ديده نشده است. از سوي ديگر گزارشى نيز از سفر ميرعلى به اصفهان در دست نيست.
در مورد استادي سيداحمد مشهدي بر او نيز جاي سخن است؛ زيرا چنانكه گذشت، گزارشى از سفر باباشاه به خراسان در دست نيست و نيز سندي از سفر سيداحمد به اصفهان وجود ندارد (نك: ه د، احمد مشهدي). مشكل شناخت استاد باباشاه در خوشنويسى را خود او در رسأله مشهورش «آداب المشق» (ه م) حل مىكند. او در مقدمة اين رساله سلطان على مشهدي (د 926ق) را استاد غيرمستقيم خود معرفى كرده است (ص 58 -59)؛ از اينرو، باباشاه را مىتوان خوشنويسى دانست كه داراي استادي مستقيم و معين نيست، بلكه با پيروي از سلطان على مشهدي و ديگر استادان پيش از خود و با ممارست و مشق بسيار به استادي رسيد. در اين ميان، استعداد شخصى او را نبايد ناديده گرفت. قطبالدين يزدي صاحب رسالة قطبيه كه بابا شاه را در 995ق در اصفهان ديده، دربارة او مىنويسد: «خوشنويسى او مادرزاد، و حسن خطش خدادادي است و خط او از ديگر خوشنويسان اصفهان برتر است» (نك: عالى، همانجا؛ حبيب، 189، 216؛ ايرانى، 140- 141).
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:10 توسط محمدرضا سرودلیر
|
درشصت ويك وشصت ودومين شماره آبان وآذر ماه 1346اين مجله بقلم استاد محقق آقاي محيط طباطبائي راجع بمرقع گلشن شرحي نگاشته شده بود كه نگارنده لازم دانس براي تتميم وتكميل مقالة ايشان آنچه دراين باب ميداند بنگارد. مرقع گلشن وگلستان از مرقعهاي بيمثل و مانندست كه شام لآثار خطاطان ونقاشان مشهور ايران وهندوستان ميباشد وبرحسب ذوق ودستور نورالدين جهانگير «1014-1037»پادشاه هنر دوست هند جمع وتدوين شده ودرزمان شاه جهان «1037-1067»پايان يافته است. مرقع گلشن كه اكنون متعلق بكتابخانة سلطنتي ميباشد داراي انواع هنر نقاشي وتذهيب وخط است. خطوط ومجالس تصوير آن از شاهكارهاي استادان وهنرمندان مشهور ايران بوده وبيشتر آنها را براي همايون واكبر وجهانگير از ايران بارمغان برده بودند.
جهانگير جمعي از هنرمندان را مأمور كرده است كه اين آثار گرانبها را براي آنكه از دستبرد زمان در امان باشد بطرز بديهي بصورت مرقع درآوردند. مذهبان ومصوران وصحافان درنظم مرقع نهايت سليقه ودقت وظرافت رابكار برده اند وبراي زيبائي ونفاست آن درحاشية هر صفحه از مشاهير آن عهد نيز تصاوير ومجالسي بسيارشگرف وبديع نقش كرده اند. هنرمندان ايراني در دربار پادشاهان هند چند گروه بوده اند،تني چند چون مير مصور ترمدي وپسرش ميرسيد علي وعبدالصمد زرين قلم كه با همايون پادشاه درسال 951 بهندوستان رفته بودند برخي مانند آقا رضا كاشاني وپسرش ابوالحسن ومنصور ودولت درعهد جهانگير وجمعي ديگر آنهائي هستند كه در مكتب اين استادان تربيت يافته اند وهمين مكتب است كه سبك مختلط ايران وهند را بوجود آورده است. هريك از مرقعهاي گلشن وگلستان شامل يك ديباچه وخاتمت بوده است. كاتب ديباچه وخاتمت مرقع گلشن وگلستان ظاهراً نستعليق نويس مشهوردربار جهانگير مولانا محمد حسين كشميري زرين قلم بوده است متأسفانه آغاز وانجام مرقع گلشن دراختيار كتابخانه سلطنتي نيست.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:47 توسط محمدرضا سرودلیر
|
عرفاي صاحبدل كه پشت پا به دنيا و مافيها ميزدند براي اينكه جلوه جامههاي زيبا و ديبا را در نظر اهل دنيا خوار و بيمقدار كنند از كهنه پارهها و ژندههاي فرسوده و بدور افتاده مرقعي فراهم ميآوردند و با رقعه بر رقعه دوختن و وصله بر وصله پيوستن ، تن پوشي خوارمايه ولي گرانپايه براي خود ميساختند كه ديدار آن ديده را از جامه بسوي صاحب جامه و از صورت بمعني مصروف ميداشت .
اين مرقع غالبا از خرقهها و رقعهها و وصلههاي پشمي پرداخته ميشد تا در سرماي زمستان بكار آيد و كلمه خرقه در اصطلاح صوفيان نيز تا حدي مفيد همين معني بود . چنانكه حافظ در يك بيت جمع ميان هر دو لفظ ميكند :
من اين مرقع پشمينه بهر آن دارم كه زير خرقه كشم مي ، كس اين گمان نبرد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:19 توسط محمدرضا سرودلیر
|
فرهنگ و مردم - دوره 15، ش 180 (مهر 56)
(21/آبان/1384)
خلاصه: توضيحاتي پيرامون معرفي سه هنرمند عليرضا عباسي خوشنويس، آقارضا كاشاني، رضاعباسي ـ مختصري درباره زندگي عليرضا عباسي خوشنويس و شرحي بر زندگي آقارضا يا رضامصور كاشاني و يا رضا مصور هروي يا هراتي (تاريخ ولادت970) و معرفي چند نمونه از شاهكارهاي نقاشي او ـ معرفي رضاعباسي (987-1044) وبحثي پيرامون امضاء ونوشتههاي وي ـ معرفي چنداثر ازنقاشان گمنام بابهرهگيري از نام رضاعباسي ـ بحثي پيرامون 8 نقاشي از رضاعباسي كه درمجله هنرومردم ش 173 اسفند55 توسط "رابرت، انگ" معرفي شده همچنين درباره نظريات دكتر عبدالرشيد در ش 149 اسفند همين مجله.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 16:13 توسط محمدرضا سرودلیر
|
اِخْتيارِ مُنْشى، خواجه اختيار بن على گنابادي منشى، نامدارترين خوشنويس قلم تعليق ايران زنده در 70ق/563م.
وي در گناباد زاده شد و در هرات زيست و در برخى از رقمهايش به نسبت «جنابدي» خود و كتابت در هرات اشاره دارد نك: آثار در همين مقاله. با اينهمه، گردآورندة گلستان هنر نهتنها بر هروي بودن او پاي فشرده، بلكه بر آن است كه وي هرگز از هرات بيرون نيامده و مدت 0 سال در دستگاه حكومتى سلطان محمدميرزا صفوي در هرات بهكار منشىگري مشغول بوده و «به غايت نازك و صاف» مىنوشته و از او آثار بسيار و قطعههاي بىشمار برجا مانده است قاضى احمد، 9. در نادرستى نسبت هروي وي جاي دو دلى نيست و از آثار «بسيار و بىشمار» او نيز جز اندكى بر جاي نمانده است. اين كمبود را يا بايد به حساب گزافهگويى قاضىاحمد گذاشت، يا به سبب رويدادهايى دانست كه پس از او بر هرات گذشته است. اما آثار تاريخدار وي ميان سالهاي 49-70ق نوشته شده كه همزمان با سالهاي حكومت سلطان محمد ميرزا بزرگترين فرزند شاه طهماسب بر خراسان ميان سالهاي 43- 79ق/536-571م است نك: اسكندربيك، /5، 25-26؛ فسايى، /10.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:42 توسط محمدرضا سرودلیر
|
پس از آنكه اعراب با استفاده از الفباي خطوط پهلوي موفق به تهيه الفباي خطوط كوفي و نسخ قديم شدند، بتدريج با هم ايرانيان خطوط ديگري از قبيل ثلث، توقيع، محقق، رقاع و ريحان بوجود آمد و سپس دو خط ديگر ايراني تعليق وشكسته وضع گرديد.
تا اوايل قرن هشتم هجري خطوط متداول در ممالك اسلامي اقلام معروف به اقلام ششگانه بوده است كه در فوق بآن اشاره شده است.
در اواسط قرن هفتم از تركيب دو قلم توقيع و رقاع خط ديگري بوجود آمد كه به تعليق موسوم بود و سپس در اثر كثرت استعمال خط شكسته تعليق بدست آمد. خط شكسته تعليق همان خطي است كه بغلط آن را تعليق نام نهاده اند و ما نيز ناگزير از قلم مزبور بنام ‹‹ تعليق›› ياد خواهيم كرد.
پيدا شدن قلم تعليق نيز مانند ساير اقلام تدريجي بوده و تكامل آن شايد در حدود يك قرن بطول انجاميد.
چون اقلام نامبرده نظر زيبا پسند ايراني را تأمين مي نمود مقارن با تكامل خط تعليق از دو خط نسخ و تعليق خط ديگري بوجود آمد كه آنرا نسخ نعليق و سپس نستعليق ناميده اند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:28 توسط محمدرضا سرودلیر
|
مقاله ذيل به قلم آيدين آغداشلو ماجرايي طولاني دارد. ايامي كه متولي صفحه مشق جام جم بودم از آغداشلو درخواست مقاله اي كردم كه نگارش آن مدتها بطول انجاميد. مشكل وقتي بروز كرد كه ويرايش روزنامه دو سه جمله را بدلايلي حذف كرد و همين امر خشم نويسنده را برانگيخت... نشان به آن نشان كه امروز پس از حدود شش سال هنوز شرم دارم با ايشان تماس بگيرم. بهر حال به دليل متن ارزشمند آن مجددا در مرقعات منتشر مي كنم.
..........................................................................................................................................
خوشنويسي ايراني در متن هنر كيچ جهاني
خوشنويسي معاصر ايران با دو مشکل اساسي رودرروست و با چند تايي مشکل خرده ريز . سعي مي کنم در اين مختصر مشکل ها را مشخص کنم و به دنبال راه حل ها - اگر راه حلي وجود داشته باشد - نباشم ، چون شناختن مشکل ها را عمده تر مي دانم و مي دانم قرن هاست عادت داريم با انکار هرآنچه که باورداشت هاي هميشگي مان را مي تواند نقض کند ، لحظه اي امن و امان و گذرا را حراست کنيم .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:29 توسط محمدرضا سرودلیر
|
آشنايي من با محمد علي معيري به مقالهاى در شرح احوال ميرزاغلامرضا اصفهانى منتشر شده در مجله كلك (شماره 80 - 83 سال 1375) باز مي گردد كه كپي آن را استاد غلامرضا مشعشعي به بنده مرحمت فرمودند و بعدها از دكتر مظفر بختيار بيشتر درباره ايشان شنيدم. مقاله مذكور براي حقير كه مفتون ميرزا بوده ام به شدت خيال انگيز و تاثيرگذار بود.
آنچه در پي مي آيد مقاله اي است كه دكتر بختيار درباره ايشان نگاشته و در مجله بخارا منتشر نموده اند.
.........................................................................................................................................
محمد على معيرى آخرين بازمانده از فرزانگان نسل پيشين معيرالممالكهادر اول آبان ماه 1383 در كاليفرنيا درگذشت. تبارنامدار معيرالممالكها در پيشبرد فرهنگ هنرى و پرورش و تشويق هنروران و دانشوران در دو قرن اخير سهمى ارزنده دارد. بزرگترينهنرمندان عصر در تعهد و حمايت رجال اين خاندان بودهاند، شاخصترين آثار خوشنويسى و نقاشى و كتاب آرائى و قديمىترين اسنادعكاسى و آثار صوتى و موسيقايى ضبط شده از اين خانواده برآمده، آثار نفيس هنر معمارى چون كاخ شمسالعماره و تكيه دولت و باغفردوس به ذوق و همت و گشاده دستى آنان پديد آمده و نخستين بنياد يا دانشكده هنر در ايران به اهتمام و مباشرت معيرالممالكتأسيس شده است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:9 توسط محمدرضا سرودلیر
|